تو این دو سال و نیم بعد از بابا، تا همین اواخر توان نوشتن نداشتم. یعنی اصلا چیزی در من نبود.
الان یه مدته عمیقا دلم نوشتن ميخواد. نوشتن از همه چی، هر چی كه میبینم و میشنوم و فکر میکنم. از ساده ترین چیزا. از چیزای کوچیکی كه براي من خيلي بزرگن. کمکم كردن دووم بیارم.
دلم ميخواد اولین چیزی که ازش مینویسم "هَرو هَرو" باشه. آهنگی که با وجودم یکی شده. انگار مالِ مالِ خودمه، مال من و بابا.
برای من که کلا سمت سریال طنز کرهای نمیرم، دیدن "وکیل یک دلاری" چیز عجیبی بود. یه سریال ۱۲ قسمتی، با ۱۰ قسمت طنز محض و.. دو قسمت تراژدی محض، که اون دو قسمت یکی از عزیزترین قصههای زندگی منه. و دوتا از عزیزترین شخصیتا رو بهم داده و این آهنگ رو. آهنگی که شبیه آهنگ دیگهای نیست، شبیه یه دنیای جدیده، یه دنیایی که زخما توش ترمیم میشن، دنیایی که فقط نور و شفاست. که من و بابا و جویونگ و جیهون رو با هم یکی میکنه. دردا و باورای مشترکمون رو.
لحظه لحظه با هم بودن جویونگ و جیهون برام عزیزه، مخصوصا اون لحظه عظیم دراز کشیدن وسط خیابون زیر بارون. میتونم هزار هزار بار نگاش کنم و درست لحظه تموم شدنش دلم بخواد باز نگاش کنم.