مثل یه رویا...
دیشب همین موقع ها بود، دارم می شنومش،
وقتی اومدن، کسایی که سمت راست سالن بودن زودتر دیدنشون و صدای تشویق از اون سمت شروع شد
حالی داشتم من ... حالی
طاها دستاشو گرفته بود بالا و می اومد، چقد این حرکتش ماه بود
شایا، شایا، اون کلاه دنگِشو، دنگ گذاشته بود (کج گذاشته بود)، یه لبخند تمامِ مهربون رو لبش بود ...
.......................
اولش یه قطعه ی کوتاه موسیقی بی کلام بود، من حس کردم دارن سازاشون رو کوک و هماهنگ می کنن.
طاها اونقد ساده بود که حد نداشت، وقتایی که کاری نداشت می رفت اون ته سن، رو یه سکو می نشست.
بعد علی زند وکیلی یه شعر از حافظ خوند و شایا یه موسیقی نرم زیر صداش میرفت،
" ساقی به نور باده برافروز جام را مطرب بگو که کار جهان شد به کام ما"
"ما در پیاله عکس رخ یار دیده ایم ای بی خبر ز لذت شرب مدام ما"
همین اول کار بگم، جای امید نعمتی و سپنتا خیلی خالی بود، خیلی، مخصوصا برا من که یه جاهایی بیداد می کرد، برا من مثل یه رویای بی نظیره اینکه دنگ شو رو باهاشون ببینم، و رویاها برخلاف چیزی که خیلیا فکر می کنن یه روزی واقعی می شن،
اما صدای علی زند وکیلی واقعا عالی بود، تو اوج صداش یه چیزی بود که مخصوص خودشه،
یه چیز دیگه هم که خیلی کمک می کرد این بود که جنس صداش خیلی نزدیک بود به خاطره هامون، اگه خیلی فاصله داشت من اصلا نمی تونستم تاب بیارم.
"گر چهره بنماید صنم ..." طاها و تابهار دلنشین و ... اینجا اولین جایی بود که دلم بد جوری می خواست اون روبرو، کنار طاها سپنتا روی یه صندلی نشسته بود و می خوند و همراه با خوندن دستاشو به شیوه ی خودش تکون می داد ....
....................
من می خواسم به ترتیب پیش برم، اما گویا باید اول شگفتانه رو بگم، کلا دنگ یم دیگه.
دنگ شو .... تو اون شب عزیز .... برامون برا اولین بار .... یه قطعه از "دل تنگ شو" .... رو اجرا کردن ....
و نمی دونید چه حالی بود، چه حالی ... وقتی همه با هم یه صدا می خوندیم ....
" تو می دونی که ابر رهگذر ... بارون نداره ...."
یعنی حال عجیبی بود این هم نوایی...
.......
براتون فرستادم، امیدوارم اونجا بودن رو حس کنید،
حالا ازش بگم،
اون قسمتی که شعر خوانی یه، صدای اول صدای طاها س،
نوبت شایا که شد، وای خدا، کلاهشو از رو پیانو برداشت و کج گذاشت رو سرش، ( صدای خنده مون برا همینه) بعد شروع کرد به خوندن. اصلا نمی دونید چه اتفاق باحالی بود.
.............................................................
پی .. نوشت: نمی تونم همه چی رو یه دفعه و یه جا بنویسم، نمی کشم این همه هیجان رو، این نوشته حالا حالا ها ادامه داره ... باور کنید جزئی ترین لحظه ها و حس ها رو براتون تا جایی که قلم راه بده می نویسم ....
پی ..پی .. نوشت: یه سورپرایز فوق العاده براتون دارم، چیزیه ها....
پی..پی..پی..نوشت: به جان خودم من اَ خدامه که شما همه شو بشنوید، حال دل ما اینه: " چه رنجی ست لذت ها را تنها بردن "
اما صدام همه جا هست، به جز همین قطعه ی جدید، همه ش باهاش می خونیم، حتی تو همینم آخرش باهاش می خونم، اما اگه می خواید خب باشه، اما هر کی خواست می فرستم ایمیل، نمی تونم صدای خارج خودمو آپلود کنم .
پی..پی..پی.. پی..نوشت: ببخشید، راست می گید باید قسمتای جدید رو مشخص کنم،از این به بعد قسمتای جدید رو اناری می کنم، هم تو پی نوشت هم تو قسمت اصلی.
پی..پی..پی..پی..پی..نوشت:خیلی خوشالم که بهتون چسبید، اینکه حس و حال اون لحظه بهتون منتقل شده باشه یه دنیا برام می ارزه.