ماه دوم.

بیست و یکمِ قبلی قرار بود بیام از ماه اول سی و هشت سالگی بگم که نیومدم. الانم دیگه چیزی دقیق یادم نیست، فقط میدونم اصلا راضی نبودم از خودم.

اما الان یه حس رضایتی دارم، نه که اون جوری بودم که میخواستم، اما پامو یه کم جلو گذاشتم و این حس رهایی داره. حالم از یه چیزایی خیلی خوبه، یه چیزایی که با عرفان داره برام روشن میشه و پرده‌ها رو کنار میزنه، سبک می‌کنه آدمو. کاش همه بچشن مزه‌شو.