۷

این چند روز به جز یه لحظاتی اصلا خوب نبودم. به شکل دیوانه کننده‌ای وسواسم شدت گرفت و نذاشت کاری بکنم. به طرز مزخرفی غرق می‌شدم تو نگرانی مریضی پسته و وا می‌دادم . بعد فکرِ شدت گرفتن وسواس و کار نکردنم  و وا دادنم باعث می‌شد بیشتر به هم بریزم.

رسیدم به هفت روز آخر. یه عالمه قول به خودم دادم. پرت شدم عقب و باید برسونم خودمو.

هفت روز پر از نور و شادی باشه برامون...