۷
این چند روز به جز یه لحظاتی اصلا خوب نبودم. به شکل دیوانه کنندهای وسواسم شدت گرفت و نذاشت کاری بکنم. به طرز مزخرفی غرق میشدم تو نگرانی مریضی پسته و وا میدادم . بعد فکرِ شدت گرفتن وسواس و کار نکردنم و وا دادنم باعث میشد بیشتر به هم بریزم.
رسیدم به هفت روز آخر. یه عالمه قول به خودم دادم. پرت شدم عقب و باید برسونم خودمو.
هفت روز پر از نور و شادی باشه برامون...
+ نوشته شده در یکشنبه چهاردهم آذر ۱۴۰۰ ساعت 4:21 توسط راوی
|