از وقتی "بازی مرکب" همه گیر! شده بهم میگن سریال خوب کرهای بهمون معرفی کن، حتی آدمایی که تا دو روز پیشش سریال کرهای دوست داشتنمو "چیپ" میدونستن. دیگه خیلی محترمانه میخواستن بگن میگفتن این سریال کرهای دوست داشتنت اصلا به سلیقههای دیگهت نمیاد.
الانم وقتی یه جوری ازم میپرسن بازی مرکبو دیدی انگار حتما جواب من مثبته و میگم نه، باز نگاهشون همون شکلی میشه. دیگه اگه کسی ندونه من داستانی که مایه اصلیش خشونت باشه رو دوست ندارم واقعا هیچ شناختی از من نداره.
جالب اینجاست که تا الان بیشترشون سریالایی که معرفی کردمو بیشتر از بازی مرکب دوست داشتن. این یعنی ما فقط از رو کلیتی که میبینیم خط میکشیم رو تمام ارزشهایی که میتونه وجود داشته باشه. قبول دارم داستان سلیقه کاملا جداست و ممکنه کلا فضای فیلم سازی یه کشور به سلیقه یه نفر نخوره، خودمم یه زمانی همینجوری فکر میکردم و با وجود این همه سریال کرهای دیدن، هنوز یه چیزایی برام عادی نشده، اما حداقل چهار پنج تا داستان هست که به نظرم بعیده کسی ببینه و نگه اگه ندیده بودمش واقعا حیف بود.
اولیشو که گمونم همه میدونن، از بس مربوط و نامربوط ازش حرف میزنم، "چهارده روز هدیه خدا" با "دونگ چان" جانِ عزیزم و اون ایده ناب و اون پایان بندی باشکوه.
"عدالت" که تلخی محضه و سکانسای به شدت آزاردهنده داره به قدری که من نود درصد سکانسای مربوط به یکی از شخصیتا رو نگاه نکردم و اگه مثل من نمیتونید پرداختن کامل به شخصیتی که سادیسم داره رو تحمل کنید یا طرفش نرید یا بگید بهتون بگم سکانسای کی رو نباید نگاه کنید.
"جنگل اسرار" که به نظرم بهترین و ظریفترین داستانیه که درباره مبارزه با فساد دیدم.
"اتاق شماره ۹" که به شدت به شدت ایدهش تو نشون دادن معنای عدالت رو دوست دارم. اینکه عدالت واقعی یعنی درست جوری حکم بدی که انگار اون آدم خودتی.
و...
بازم هست، اگه دیدید و دوست داشتید حتما بیاید ازشون حرف بزنیم.