اولین باری که خبر اومد حسن فتحی می‌خواد زندگی شمس و مولانا رو بسازه دوستای قدیمیم پیام می‌ذاشتن که چه حالی داری_ همدیگه رو مدتها بود ندیده بودیم و نمی‌دونستن حسن فتحی یه کم برام با اون روزا فرق کرده، اون روزایی که برام بهترین خاطره‌ها رو ساخته بود، شب دهم، محمد صدر و مدار_ حالی که داشتم حال خیلی خوشی بود اما قطعا اگه حسن فتحی هنوز برام همون آدم سابق بود یه حال عجیب غریب داشتم.

وقتی خبر اومد نقش مولانا رو پارسا بازی می‌کنه شوکه بودم، مات و مبهوت. با چاشنی ترس از اینکه نکنه مثل خیلی کارا یهو بگن تغییر کرد و... از اون ور پیام بچه‌ها هم ترکیبی از حیرت و شوخی بود که چه کار کردی و چه جوری دعا کردی که پارسا بشه مولانا.

خبر که اومد شهاب حسینی شده شمس دیگه پیام نمیدادن، فقط استیکرای دو نقطه خط راست و چشای چارتا شده می‌فرستادن.

خودم هنوز موندم که چه جوری میشه که بشه.

خبر که اومد خواننده‌ش همایونه دیگه واقعا خنده‌مون گرفته بود، یکی برام پیام گذاشته بود دخیل بستی؟ یکی دیگه می‌گفت آقا اینجوری که داری برا کستینگ مست عشق دعا میکنی برا ما دعا کن. یکی از بچه‌های اینجا میگفت مطمئنم نفر بعدی که انتخاب میشه سحر دولتشاهیه.

واقعا این همه چیزش به ایده‌آل ترین حالتی که میل منه بودنش دلچسب بود و به همون اندازه‌م این انتظارش. دروغم نگم که واقعا بعد از شهرزاد دیگه اونقدر به حسن فتحی اطمینان ندارم که مطمئن باشم کاری میشه که بی‌اندازه دوسش داشته باشم، اما به شدت امیدوارم اینطور باشه تا این رویا کامل بشه..

...............................................

- روز هشت مهر بلاگ فا خراب بود، تو نوت گوشی نوشتم و الان پاکنویس کردم.

- اون روزا که سر قباد دعوا میکردیم اینجا و من حالم بد میشد حتی از حرف زدن درباره شخصیت فرهاد، یه بار یکی بهم گفت دلم میخواست نقش فرهادو داده بودن به پارسا ببینم باز طرف قباد بودی  وای لحظه‌ای که گفت حتی از فکر اینکه میتونست چقدر همه چی فرق کنه یه حس خوشی بهم داد. حالا چه کیفی داره به جای رو در رو بودن تو یه رفاقت ناب، یه رابطه‌ی بی‌نامِ ازلی ابدیِ عظیم ببینمشون.

آخ درست دربیاد درست دربیاد درست دربیاد الهی..

 

اینجا حرف بزنیم