آبیِ‌‌سرخم داره شیش سالش می‌شه.

چقدر اون روزی که اتفاق افتاد برام نزدیکه.

تازه اینستاگرام رو نصب کرده بودم _ بعد از اون همه مقاومت که اینستاگرام آدمو از خودش و خلوتش دور می‌کنه_ داشتم صفحه‌‌‌‌هایی که برام مهم بودو پیدا میکردم که دیدم هیچ صفحه‌ای به اسم نادر خان نیست. با هر شکلی که می‌شد سرچ کردم و نبود. باورم نمی‌شد.

هیچ جوره از خودم همچین تصوری نداشتم که برای کسی غیر از خودم صفحه داشته باشم. ولی اینم اصلا برام معنی نداشت که اینستاگرام که برای هر موضوع کوچیک و بزرگی صفحه داره یه صفحه برا نادر خان نداشته باشه، بهم برخورده بود. فکرش می‌اومد اما می گفتم این اصلا کارِ منه؟ من اصلا می‌تونم درست انجامش بدم؟

حالا که شیش سال گذشته، با اینکه میدونم  باید خیلی خیلی خیلی بهتر از این انجامش میدادم، اما آبیِ‌سرخ یکی از روشنترین و عزیزترین داشته‌های زندگیمه و همیشه خدا رو شکر می‌کنم که اون لحظه با اینکه دورترین فکری بود که میتونست به ذهنم بشینه، نشست و یه بخشی از وجودم شد.

وقتی آبیِ‌‌‌ سرخ صدام میکنن، وقتی بهم میگن با دیدن و شنیدن اسم نادر خان اولین کسی رو که به یاد میارن منم، وقتی اسمم گره خورده به اسم نادر خان.. تو هیچ کلامی نمی‌گنجه چه حالیه.

 

اینجا حرف بزنیم