این روزا از صبح که بلند می‌شم به جلد «ما صبر، ما سکوت» فکر می‌کنم تا همین موقع. یه لحظه فکر می‌کنی رسیدی به چیزی که می‌خوای و یه لحظه احساس می‌کنی صفر صفری. سلیقه م بیشتر نقاشیه و کنارم نقاش نیست که بتونه اون چیزی که می‌خوامو اجرا کنه. یه چیزی ته دلم می‌گه تهش اونی می‌شه که باید بشه. به امید خدا..

 

..................................................

هفته پیش داشتم می‌گفتم بالاخره دارم به سریال شبکه خانگی رو دنبال می‌کنم که قسمت قبلی کرگدن زد تو ذوقم، رسما آب بندی بود. باز این قسمت یه ذره برگشت رو روال اما بازم زیادی درجا می‌زنه.

کرگدنو به خاطر کاظی دوست دارم. اون موقع که نقش شوهرخواهرو تو چهارراه استانبول بازی می‌کرد و اینجور نقشا، بدتر از اون وقتی سریال نجوا رو می‌دیدم عمرا فکر می‌کردم یه وقت یه کاری رو به خاطرش ببینم.

 

اینجا حرف بزنیم