تو آذر خونه نبودن بیشتر از چیزی که فکر می‌کردم متفاوته، مخصوصا هر چی بیشتر به آخرش نزدیک می‌شم، برا شروع به خلوت احتیاج دارم، به تو اتاق خودم، به گوشه امن خودم. از همون اولم شک داشتم برا تهرون اومدن، اما دل زدم به دریا و گفتم یه بار بدون دو دو تا چار تا کار کنم. حالا هم باید بسپرم و برم جلو. حتما یه چیزی توشه.

امسال دیگه نمی‌خوام یه عالمه چی لیست کنم و بعد سال بعد که بهش نگاه می‌کنم هیچی به هیچی، چن تا ایده‌آل که الان برام مهمترن رو برمی‌دارم و رو اونا تمرکز می‌کنم.

قطعا یکیش اینه که با آدما رو راستِ رو راست باشم. از این که هستم بیشتر، این که هستم هم خودمو آزار می‌ده هم بقیه رو. خیلی رک و راست، من اینم، اگه همینی که هستمو میتونی بپذیری بپذیر، اگه نه خلاص. این چیه که یکی بهم ایراد بگیره چرا فلان چی رو نگفتی و بیسار چی رو نپرسیدی و منم عین آدم کوکی یه مشت اراجیف و توضیح ردیف کنم که بعد که برمی‌گردم نوشته‌مو می‌خونم انگار نمی‌شناسم کسی که اینا رو نوشته.

یکیش نوشتن یاردبستانی یه، تو این مدت دیگه کامل به این نتیجه رسیدم که این یه داستان شخصیه، برای هیچ کس اون معنایی که برای من داره رو نداره، اما برای من چیزیه که براش تو این دنیا اومدم، چیزیه که بهم آرامش می‌ده، منو می‌کنه اونی که هستم، اونی که باید باشم، پس باید بنویسمش، فقط و فقط برا خودم.

تو این دو سال خیلی چیزا پیش اومده که ازشون اینجا ننوشتم، یکیش  "برای بعدِ زمستان " ه، که شعرشم تو  "ما صبر، ما سکوت" هست، می‌خوام به صورت نمایشنامه بنویسمش، اونو هم باید امسال جدی پیش ببرم.

...............................................

_ بقیه رو هم میام میگم و تو طول سال درباره‌شون می‌نویسم که چقدر درست پیش بردمشون.

 

اینجا حرف بزنیم