کوین کاستنر، دنیای بدون نقص...

سال دوم یا سوم دانشگاه بودم. امتحان نجوم داشتم، پایان ترم. طبق معمول هی انداختم عقب هی صبح گفتم ظهر، ظهر گفتم عصر، شده بودشب، درس استادی بود که همیشه ازش نمره خوب می‌گرفتم و دلم نمی‌خواست خرابش کنم، گفتم عیب نداره تا صبح بیدار می‌مونم تمومش می‌کنم. داشتم بلند می‌شدم برم، از جلو تلویزیون رد شدم، نمی‌دونم چی نذاشت برم، چی یکی از عزیزترین شخصیتای زندگیمو بهم بخشید. هربار بهش فکر می‌کنم دردش، درد بزرگی که می‌کشید، روح بزرگی که داشت، تنهاییش همرامه... اون شب تا صبح بیدار بودم اما به کتاب نجوم نگاهم نکردم. تا صبح متکام خیس خیس شده بود، یه لحظه‌هایی خوابم می‌برد، بیدار که می‌شدم دردش تازه می‌شد..

تو این سالا دیگه نتونستم نگاش کنم، دردش سنگین‌تر از تحملم بود، اما خودش همیشه باهام بود، از اون آدمایی که تو وجودم حل شد و همیشه یه بخشی از وجودمه.

به خاطرش قصه‌های خیلی قشنگی دیدم، با گرگ‌ها میرقصد، پستچی، سنجاقک...آی.. سنجاقک خودش یه دنیا بود..

امشب دوباره جرات کردم و دیدمش، چقدر خوبن چیزایی، کسایی که برت می گردونن به بهترین دوران زندگیت، به لحظه‌هایی که هیچکس جز خودت نمی تونه بفهمه برات چه ارزش و عظمت و حال خوشی داره و چی بهت داده..

 

 

 

...........................................

_فردا شبکه نمایش تکرارش رو می‌ذاره، طبق معمول تو ترجمه اسم فیلم کمال بی سلیقگی رو به کار بردن و زدن دنیای کامل.

اینجا حرف بزنیم