بالاخره قراره " شنیدن " رو ببینم.
امروز تو شلوغترین زمان اساماسی که رو گوشیم اومده بود رو کنار زدم تا جلوی باجه بلیط قطار کدی که باید برا خانم پشت پیشخون میخوندم رو ببینم، اما یه چی تو اون اساماسِ با حروف به هم چسبیده آشنا بود، شنیدن، امیررضا کوهستانی. خیلی وقت بود بیدلیلِ بیدلیل می خواستم ببینمش و چون فکر می کردم شیراز نمیان دنبال فیلم تئاترش بودم.
با کسی قرار نذاشتم، نه که کسی نباشه که بشه باهاش تئاتر رفت، نه، ولی یه مدته احساس میکنم اون حال ناب و خالص حل شدن تو یه قصه رو کنار آدمای اطرافم حس نمیکنم. اینکه دقیقا فردای رفتن مانا و محال اجراش شروع میشه حتما دلیلی داره. حتی اگه کنارشون دیگه فرق نکنه شنیدن همونی باشه که ته ذهنمه یا نه.
این با خودم بودن رو بازم ادامه میدم، می خوام فیلم " رضا " رو هم ببینم.
+ نوشته شده در سه شنبه بیستم فروردین ۱۳۹۸ ساعت 0:11 توسط راوی