حالم به هم می خوره از هر چیزی که حریم نداشته باشه، حیا نداشته باشه. من آدما رو نمی شناختم و همیشه همینقدر کلام بی عفت و شرم بوده یا اینام کثافتی یه که این دوره ی کوفتی نرسیده به آخرالزمان به زندگی مون زده. که یه ساعتِ تمام بشینی تو سالن تئاتر و شوخی جنسی بشنوی و ببینی و مردم غش غش به گفته و نگفته ش بخندن.
چقدر پرت و احمقم که هنوز فکر می کنم یه آدمایی با بقیه فرق دارن و می شه روشون حساب کرد. که هر فکری رو به زبون که هیچ به ذهنشونم نمی یارن و به هر شوخی نمی خندن. حالم از خودم بده که بلند نشدم بیام بیرون. که قاطی اون جماعت بودم.
*نمایش سطحی و افتضاح بهمن کوچیک
+ نوشته شده در یکشنبه هشتم مرداد ۱۳۹۶ ساعت 2:45 توسط راوی