می گه می دونی از هیجده فروردین تا هیجده اردیبهشت ننوشتنِ تو برای کسی که هر شب قبل خواب میاد اینجا یعنی چی؟ یعنی سی شب هیچی.
می دونم. می دونم. کوتاهیِ منه. ولی هر روز باهاتون حرف می زنم. کلمه به کلمه ی حرفایی که می خوام بهتون بگم تو ذهنم می شینه، درست عین اینکه اینجا باشم. نمی دونم شب چی می شه که نمی نویسمشون. ولی حس و حال امشبو می خوام بنویسم.
حس خوب دیدن تئاتر. دیدن شاید کلمه ی درستی نباشه. دیدن مال وقتی یه که فیلم تئاتر می بینی.
وقتی واقعا تئاتر می بینی، چیزی بیش از دیدنه. جزئی ازش می شی. یه چی شبیه پالایشِ.
وقتی از تئاتر رفتن و کنسرت و سینما و... حرف می زنم برچسب بچه پولداری می خورم.
نه، من بچه ی پایین شهرم. اینو دوست دارم که بگم. یه وقتایی شاید پول بلیطو که بدم چیزی ته حسابم نمونه. تازگی با پول جدید بلیطای کنسرت دیگه کنسرت رفتنو گذاشتم کنار. نه که نتونم با خالی کردن حسابم بلیطشو بگیرم. ولی درست نیست. صد و چند تومن برا تفریحِ یه شبِ دو نفر کار درستی نیست، به هزار و یک دلیل.
ولی تئاتر یه چیزی داره که نمی تونم ازش بگذرم. شاید اگه بلیط اونم مثل کنسرت بشه مجبور بشم رهاش کنم، ولی تا اونموقع....