می گه اگه بچه ت، بچه هاتو پیدا کردی، می خوای چه جوری بزرگشون کنی؟ مثل خودت؟
غرقشون کنی تو کتاب و فیلم، کتابا و فیلمای سانسور شده که دل ببندن و رویا بسازن و بزرگ که شدن آوار شه رو سرشون؟ یهو بفهمن دنیایی که شیفته ش شدن و باهاش خاطره ساختن و زندگی کردن، اون دنیای پاک و مطهری که تو نشونشون دادی نبوده؟ عاشق فوتبالشون کنی و بعد یه عمر درد بکشن از نامردی و کثافتی که تو فوتباله؟ یادشون بدی پاکی همه چیه و باید براش همه چی شونو بدن و وقتی پا از خونه ای که براشون ساختی بیرون گذاشتن ببینن دنیارو سیاهی گرفته؟ هیچ کاری برا پاک کردنش از دستشون برنیاد و... می خوای همه دردایی رو که کشیدی و می کشی بکشن؟
چی میتونم بهش بگم... از اون لحظههایی یه که هیچ حرفی نمیتونم بزنم.
+ نوشته شده در سه شنبه هفتم دی ۱۳۹۵ ساعت 1:21 توسط راوی