همیشه برام چاووشی گوش دادن عجیب بود اونم به این شکل افراطی که از بعضیا می دیدم. بعد از قسمت آخر شهرزاد که کلا مطمئن بودم در حد همین گذری شنیدنم نمی تونم تحمل کنم، صداش یادمو به اون می نداخت.
امشب قبل رفتن آهنگای ماشین رو عوض کردم و آهنگایی رو ریختم که یا کم گوش دادم یا اصلا گوش ندادم یا مدتهاس ازشون فاصله گرفتم. تو همچین شرایطی معمولا دلت می خواد همه ی آهنگا رو یه دور بزنی. منم فکر می کردم همین جوری بشه.
دومین آهنگ "متصل" امیر بی گزند بود.
تمام راه رفت و برگشت تو گوشم بود. تو وجودم. اصلا نمی تونستم چیز دیگه ای بشنوم.
دیگه نه اون موسیقی آلومینیومی مانعم می شد نه صدای چاووشی یادآور چیز دیگه ای بود.
فقط اون شعر.. اون شعر... اون شعر
خدایا، چی تو اون لحظات به مولانا گذشته
چی تو این شعره
انگار وجودمو از زمین جدا کرده
تو تنهایی گوشش بدید. روح رو به سماع می بره