وقتی برام می نویسید که " خشن " م، قیافه ی من دیدنی یه. خودم اصلا همچین تصوری از خودم نداشتم، نمی دونم چه جوری نوشته هام همچین حسی رو القا می کنه، یا اینکه واقعا هستم. آره، من با خودم و کسی تارف ندارم، یعنی یاد گرفتم که نداشته باشم. یاد گرفتم خودم باشم در هر شرایطی. اگه این خشن بودنه، هستم.
البته بگم ؛) بدم که نمیاد هیچ، خوشمم می یاد. خودمم معمولا از آدمای خشن خوشم می یاد، به قول رفقا " جذب آدم وحشی یای قصه ها می شم" :))))
اما اینکه در این حد خشن به نظر بیام که بخواید بگید نمی تونید حرفاتونو در مورد چیایی که می نویسم بزنید دیگه واقعا برام عجیبه. اتفاقا برعکس، دلم می خواد حرف و فکر تک تک آدمایی که نوشته های اینجا رو می خونن بدونم. هر چی که باشه. اتفاقا یکی از دلیلایی که نظرا رو تایید نمی کنم همینه، می خوام خود واقعی مون باشیم و بتونیم راحت با هم حرف بزنیم.
وبلاگ مثل شبکه های اجتماعی شبیه اوتوبان نیست که ویییژ از کنار هم رد شیم، شبیه کوچه های قدیمی یه که می شه توش راحت و آروم از همه چی گفت و شنید.
پس لطفا حرفاتونو برام بگید، تمامشو، دوست دارم بشنوم. اصلانم برام فرقی نمی کنه با اسم مستعار باشه یا واقعی، من اینجا دوستایی پیدا کردم که وارد زندگی هم شدیم و هنوز همدیگه رو به اسم اینجا صدا می کنیم. یا برعکس، همدیگه رو می شناسیم اما اینجا یه رابطه ی جدید رو شروع می کنیم و من هیچ وقت کنجکاوی نمی کنم که بدونم اون کیه.