چرا یهو نمی نویسم؟ بارها گفتم، یه چیزایی اینقد برام سنگین و سیاه می شه که قفل می شم، سکوت. فقط سکوت.

 

شاید یه زمانی بتونم ازشون بنویسم اما تو همون لحظه های ضربه، نه. یه چیزایی آدمو لال می کنه.

اما چرا دیگه از فیلمایی که می بینم حرف نمی زنم؟

چون فیلمای خارجی، یه چیزای مزخرفی با خودشون دارن که هیچ رقم نمی تونم باعث دیده شدنشون بشم. خودم فیلم سانسور شده می بینم، اما نمی دونم بقیه چه جوری می بینن. هیچ وقت یادم نمی ره آدمی رو که اولایی که بهش فیلم پیشنهاد می دادم چقدر از این مزخرفات بدش می اومد و حالا چقد براش عادی شده.

وگرنه یه فیلمایی هست، یه قسمتایی از این فیلما، که دلم می خواد عظمتشون رو با تموم دنیا شریک بشم.

فیلمای ایرانیم که چقدر بگذره تا یه فیلم درست و حسابی ببینی، که حالا بخوای به کسی بگی ببینه. انگار تو سینمای ایران جز تلخی هیچی نیست. حالم به هم می خوره از این ناامیدی و تلخی که انگار مایه ی افتخار شده. هر فیلمی می بینی دریغ از یه ذره روشنی، یه روزنه. با هر کی حرف می زنی فقط تلخی و ناامیدی و درد بی دردی.

 

اینجا حرف بزنیم